   خودت را دوست داشته باش تا به ديگران فرصت دوست داشتن بدهي.
  براي عشق هيچ گاه دير نيست. پس نگران گذران عمر نباش.
  عشق در بستر زمان شکل مي گيرد. پس بايد صبور باشي.
  تا نگردي گمشده خود را نمي يابي و اگر هم بيابي قدر آن را نمي داني. پس هيچگاه از جستجو باز نايست.
  سعي کن خودت باشي. گمشده واقعي تو تو را آنطور که هستي دوست مي دارد نه آنطور که خود مي پسندد.
  عشق در بستر ارتباط شکل مي گيرد. پس سعي کن به آنکه دوستش داري نزديکتر شوي.
  گمشده واقعي تو ابتدا عاشق سيرت توست بعد عاشق صورت تو. بنابراين خيلي دربند ظاهر خود نباش.
   بيشترين لذت عاشق از عشق است نه از معشوق. پس سعي کن عاشقتر باشي.
   نمي توان کسي را به زور عاشق کرد. فقط مي توان عاشق بود و مهربان و اجازه داد تا عشق در معشوق رشد کند. اگر هم معشوق نصيب عاشق نشد لااقل عشق او نصيب عاشق گشته است.
  کسی به کسی شک نمیکنه مگر اینکه خودش یه جای کارش بلنگه
  اگر مبنای ادم شناسی کسی این بود که هیچ کس قابل اعتماد نیست مگر اینکه خلافش ثابت بشه بدون  که اون ادم نمیشه روش حساب احساسی باز کنی
  اگر کسی قدرت کمک کردن به بقیه رو داشته باشه ولی کمک نکنه یه روز اگه شما دست یاری به طرفش دراز کنی دست رد به سینت میزنه
  اگه میخوای رازت همیشه راز بمونه حتی برای خودتم تعریفش نکن
 
و حالا
شاخه گلی برایت خواهم فرستاد . ۹ تا طبیعی و ۱ مصنوعی . بروی آن کارتی میگذارم و بر آن خواهم نوشت :
 تا زمانی که آخرین گل پژمرده بشه دوستت خواهم داشت .